تبليغاتX
دریای غم فرزاد

 

n

دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:15 توسط نوشین |


باز این دل بی قراری می کند

 گونه ام را اشک جاری می کند

دلم برات تنگ شده خيلی وقته

 لحظه دوری از تو خيلی سخته

 نمی دونی چه سخته بی تو بودن

 چه معنی داره بی توشعرسرودن

 دلتنگی هام فراونه دل ديگه بی توداغونه

 دنيا بااون بزرگی هاش

 بی توبرام يه زندونه

 هوای چشمام بارونه.هيچ کس وجزتو ندارم

 که سرروشونش بزارم

 بازم مثل ابربهار واسش يه دنياببارم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 4:1 توسط نوشین |


در حسرت دیدارتو آواره ترینم  

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 3:52 توسط نوشین |


هرصبح وهرشب هستم به یادت                  ای هستی من اخر کجایی

 من بی تو ماندم تنها وبی  کس                  در شهر غربت داد از جدایی

 وقتی  که  رفتی   تو از  کنارم                   دلخوش به یادت با خاطراطم

 محتاج  اینم  تا    زنده   هستم                   یک بار دیگر اورا ببینم

 ان   چشم  زیبا  ان   قد  رعنا                    ان بهتر از جان را من ببینم

 محتاج  اینم   تا   زنده  هستم                    یکبار دیگر اورا ببینم

 جز این نخواهم از خالق خود                    اورا که دیدم آنگه بمیرم

 

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن

چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن

چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

عزیزترينم نام تو براي هميشه در قلبم حكاكي شده

و بدان هيچ لحظه اي فراموشت نخواهم كرد

  نازنینم هر لحظه همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم ..

مطمئن باش كه بي عشق تو خواهم مُرد

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:55 توسط نوشین |


یاد چشمات منو دیونه میکنه...

نرگس عشق منی هرلحظه بویت می کنم

از گل ناز بهاری آرزویت می کنم

دوستت دارم ولی با تمام غصه ها

خویش را قربانی یک تار مویت می کنم

دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:36 توسط نوشین |


اشکاتو نایده میگیرم اخه دلم مثل یک سنگه

تو میگی تلخ جدایی من میگم یک جورای قشنگه

تک به تک حرفاتو من زیر پاهام می زارم

من میگم گذشته از من که بخوام برات ببارم

توی شب رد نگامو از ترانه ها می گیری

اما من پیدا نمیشم تو بیخودی اسیری

من میگم گم شدم تو همین حوالی

تو میگی بزار بمونی تک ستاره من تو اسمونی

دیگه سخته حتی خنده اما تو باورت نمیشه

به خدا قسم که زندگی بی تو همینه

گفتی از تو می نویسم روی قطرهای بارون

بهارو ازمن گرفتی رسم زمستون همینه

گفتی که میخوای بسازی یک ترانه برای چشمام

تو خبر نداری ترانه واسه  چشمام معنی نداره

گفتی پرواز قشنگه میدونم تو اینو میخوای

دیگه منتظر نمون تو پر پروازمو خیلی وقت که چیدی 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:31 توسط نوشین |


 

بزار تنـــها بمونم با خیــالت


بخـونم از دو چشــم بی مثالت


بزار ایــن قلـب خسته تا قیـــامت


بـــمونه عاشــق اون قد و قــامت


بــزار چشـمای غمگینم ببــاره


دلی که عاشقه آروم نـــداره


بـــزار باشه برامون یادگــاری


غــم و گریه تو بارون بهـــاری


نــزار چشـمام ببینن رفـــتنت رو


آخــه سـخته براشون رفتــن تو


نزار دستــام توی دستات بشـــــینه


اگــــر ایـــــن گفتگوی آخـــرینه


نزار قلـــبم بفـــهمه بی وفایی


برو اما نـگو هــــرگز کجــایی


برو قبل از طـــلوع این سپیــده


برو تا قــــلب غمگینم نـــدیــده


برو فکر من و این قلب خـــسته


نباش و فکر نکن قلبم شکــــسته


نشو راضــــی که قلب من بمــیره


بــزار با یـــاد تو آروم بگـــیره


اگــر تو راحـتی با این جــدایی


برو این خســته هم دارد خــدایی


حـلالت می کـــنم ای نازنیــنم


نزار اشــکو توی چشــمات ببینـم


فقط می خوام بدونی تا همیــشه


دلم بی تو دیگه عاشق نمیـــشه


اگر چه راه سینه می شه مسـدود


عـــزیزم قسـمت ما رفتنت بـــود


اگر چــه با غــم تو در ســتیزم


برو وجـــدانتم راحت عــــزیزم


تو رو میسپــارمت دست خـــدامون


هـمین قدر عاشقی بسه برامــون


حالــا که داری از این خونه مـیـــری


بـــدون ای نازنینـم بی نـظـــیـری


می دونـم این جدایی سخته امـــا


یه جــوری تاب میــارم بی تو فرزاد


کسی رو غیر تو هـرگز نمی خــوام


تویی تا وقتی هستم دین و دنــیام

 

تقدیم به عشقم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:33 توسط نوشین |


میرم از زندگیه تو،گر چه هستی روزگارم

میرم چون عاشقت هستم،باید آزادت بذارم

بذار من بشکنم از عشق بارون بشم ببارم

آخه من طاقت اشکو روی چشم تو ندارم

دریای غم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 14:2 توسط نوشین |


اگر ساقی تویی پیمانه ات من 

غریو شادی مستانه ات من 

برای دیدن چشمان مستت 

نشسته بر در میخانه ات من 

اگر در شهر غربت بی نشانی  

غریب افتاده ای کاشانه ات من 

تو آن گنجی که پیدایی در انظار 

نخور غم نازنین ویرانه ات من 

دلت هر آنچه می خواهد بفرما 

غلام خانه زاد خانه ات من 

تو عاقل باش و با تدبیر سر کن 

بمانم تا ابد دیوانه ات من 

نگارا سو ختن تقدیر ما بود  

تو شمع محفل و پروانه ات من 

چه می شد هر زمان دلتنگ بودم 

گذارم سر به روی شانه ات من 

 

فــــرزاد

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:14 توسط نوشین |


دروصف پدر بزرگ غزیزت

روحش شاد

پرواز چـــــــو می کــــردم تو بال و پرم بودی

هر جــا که سفر کــــردم تو همسفرم بودی

در غربت و تنهایـــی در مستـی و هشیاری

هر جــــــا که نظر کـــــردم تو در نظرم بودی

در خواب چو می رفتم با یـــاد تو می خفتم

من خاک رهــــت بودم تو تاج ســــــرم بودی

در وحشت و تردیـــــدم ره را ز تـــو پرسیدم

در ظلـــمت شـــــبهایم تو راهــــــبرم بودی

در مهلـــــــکه ی دنیا از خــــــصم نترسیدم

زیرا که به هر تیغی هـــــمچون سِپرم بودی

هر جا که سخن گفتم از عشق تو میـگفتم

هر راه کـــــه می رفتم تو در گــــــذرم بودی

هرگـــز نروی از دل تا جـــــان به تنـــم باشد

«...» تو تمــــنای چشمــــــان تَــــرَم بودی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:16 توسط نوشین |


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:5 توسط نوشین |


اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه

ستاره ی غرق به خون تو سفره ی شام منه

تو اونجا غرق زندگي من اينجا غرق مردنم

مثل يه ديوونه دارم اشک ميريزم جون ميکنم

از خونه بيرون ميزنم طاقت موندن ندارم

بايد بيام ببينمت يه هديه اي برات دارم

چقدر شلوغه کوچتون ببين چه شور و حاليه

اما تو سفره عقدتون جاي يه چيزي خاليه

مگه میشه نبینمت تو این لباس‌ رویای من


فقط بذار نگات کنم چيزي نگو حرفي نزن

بي دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم

خواستم کنار تو باشم لحظه پرپر زدنم

چيزي برام نمونده که وصلم کنه به اين زمين

غير يه رگ که بعد تو پاره ميشه فقط همين

چشماتو روي من نبند نترس دارم تموم ميشم

تو سفره عقدت ميخوام گلاي قرمز بپاشم

اين دم آخر بذار تا نگات کنم يه عالمه


عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:22 توسط نوشین |


به خاطرتو...

do0nya

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:35 توسط نوشین |


سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:31 توسط نوشین |


تو را اي عشق ناميرا ، غم زيبا ، خداحافظ

 طلوع ياس در قلب شب خارا ، خداحافظ

 تو شالیزار ... یک کلبه درون سینه ي جنگل

  هوای ناب بارانی ... چه سود اما ؟ ... خداحافظ

   تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران

   " من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد

   " ما " ... خداحافظ

   نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته

   تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ

  ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم

   نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا  " خداحافظ " ؟

  صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم

   نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ

  تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر

   برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ

   به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت

   تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...

 

خــــداحافــظـ

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:17 توسط نوشین |


دل من سخت گرفته است از این دوری شوم

طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مــرا

 وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگی

که دگر تاب درازای گذر نیست مـــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت

که ز احوال تو دیری است خبر نیست مــرا

 تار و پود دلم از با تو نبودن پوســیـد

 بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مرا

 تن من خسته از این روزهای بی حاصـل

بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مـرا

 درد هجران تو بسیار کشیدم لیکــن

غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـرا

 از یم دوری تو قلب من آتش بگرفـت

غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبود

 به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین است

بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـرا

 

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 2:14 توسط نوشین |


دل تنها...

چه باشد چاره ی عاشق بجز دیوانگی کردن

چه باشد ناز معشوقان بجز بیگانگی کردن

ز هر ذره بیاموزید پیش نور برجستن

ز پروانه بیاموزید چنین دیوانگی کردن

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که نیست جز این ، ره خیر آشانایی

همه شب نهاده ام سر چو گدا بر آستانت

که رقیب ز در نیاید به بهانه ی گدایی

به کدام مذهب هستی؟ ز کدام ملت هستی؟

که کشند عاشقی را ، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی؟؟

که درون خانه آیی؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:38 توسط نوشین |


  تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است

آتشی زین کاروان رفته بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز

منتظر چشمم به بازیهای فردا مانده است

طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است

همتی کاین رهرو کوی وفا وا مانده است

روز و شبها با خیالت گفتگوها کرده ام

زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است

شوق دیدار تو بر این دل تسلی میدهد

زین سبب در این مصیبتها شکیبا مانده است

در میان بحر غمها زورق قلبم شکست

قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است

سهم من از گردش دور زمان شادی نبود

بار سنگینی ز ناکامی و غمها مانده است

کاش بودی و میدیدی چه دردی میکشم

ای طبیب من ؛ مریضت بی مداوا مانده است

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 3:4 توسط نوشین |


سلامت میدهم از راه دور

سلامت میدهم با دلی رنجور

 

تو که دوری از ما فرسنگ فرسنگ

نازنینم دلتنگتم، دلتنگ دلتنگ

 

دلتنگ اون دو چشم سیاه

دلتنگ اون نگاه گیرا

 

دلتنگ اون لبهای نازت

دلتنگ اون رازو نیازت

 

دلتنگ اون نجوای شبونه

آخه همش میگه با من میمونه

 

دلتنگ اون آغوش گرمت

دلتنگ اون روی پر از شرمت

 

دلتنگ اون دستای نازت

دلتنگ اون آغوش بازت

 

دلتنگ اون قلب مهربونت

دلتنگ اون شیرینی زبونت

 

دلتنگ اون نوازشای نازت

دلتنگ اون آرامش پر از نیازت

 

دلتنگتم تو این دیار غربت

دلتنگتم ای یار،دلتنگ دلتنگ

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:31 توسط نوشین |


 روزگاری    آمدی    شادم      کنی          از    غم   دنیا    تو    آزادم     کنی

  آمدی و  ماندی   و   خندان    شدم           فارغ از  غم های این  زندان  شدم

  گفته بودی  هستی  و  تا    آخرش            گفتم  آری -  کردم  این را   باورش

  یک   شبی  اما   ندیدم   روی   تو             من  سراسیمه   دویدم   سوی    تو

  آمدم ــــــ  اما    نبودی       نازنین            پیکرم  افتاد  و   شد   نقش   زمین

  آه -  رفتی  بی  من  و  تنها   شدم            در    میان   آسمان     رسوا   شدم

  رفتی وخورشید من خاموش گشت             همدم شب های  من   فانوس  گشت

  من  شهید  راه  غیرت     گشته ام            رفتی و من  غرق  حیرت  گشته ام

  خنجر   ظلمت   نشاندی   بر    تنم            من   نگاهت   کردم  و   گفتم   منم

  گفتی  دیگر  رفته ای   از  خاطرم           گفتم   آری  ـــــ    میشناسم    قاتلم

  خنجر  ظلمت  به  گردن  مینشست            لیکن  اول  قلب  من را  میشکست

 آمدی  -  خنجر  زدی   بر   پیکرم             تو   ندیدی    داغ    چشمان    ترم

  خوردم  و  خون  در تنم بیداد  کرد             لیک - لبخند  تو  من  ر ا شاد  کرد 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:27 توسط نوشین |


کی مهربونی تو گرفت   از من غرقابه درد

کی دستای عزیز تو   تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد  تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

نمی شه باورم تویی نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو  ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من  تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمو  امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو  مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه  تو همون عاشق منی

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:8 توسط نوشین |


میدونم ساحل چشمات جای من نیست

میدونم دلت واسم دیگه تنگ نیست

میدونم خوب میدونم که تو رفتی

تو دل غریبه ای تنها نشستی

حالا من موندمو یک اتاق خالی

توی گوشم صدای خش خش پائیز

میدونم روزهای خوب من تموم شد

دلم از بازی این زمونه خون شد

عشق تو دلم هزار هزار

هزارتا آتیش به پا کرد

شادی هام پر کشیدن

غم تو دلم جوونه کرد

عشقت منو آواره کرد

نگات منو بیچاره کرد

صدای غمها روی ساز

درد دلم را تازه کرد

برو ولی اینو بدون

هیچکی واست من نمیشه

نمیدونم که بعد تو

روزگارم چی میشه

من و غم

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:3 توسط نوشین |


           تقدیم به مونس جانم

           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

بی تو ای مونس جان با دل رسوا چکنم

بار مردم چه کشم با من تنها چکنم

دل پریش از غم هجران تو امروز گذشت

ای امید دل توفان زده فردا چکنم

من سرگشته رنجور در این زورق خرد

سهمگین موج بلا گستر دریا چکنم 

شرح پرپر شدن لاله خونین چه دهم

صوت جانسوز و غم بلبل شیدا چکنم

گر ز جور عمل خویش هم آزاد شوم

بازماندن ز تماشای تو جانا چکنم

همه شب ناله محبوب اگر می شنوید

سنگ خارای فراق و دل مینا چکنم

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:21 توسط نوشین |


ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

چون آرزو تنگدلان دیر رسیدی

چون دوستی سنگدلان زود برفتی

ز آن پیش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراق تو بر آسود برفتی

نا گشته من از بند تو آزاد بجستی

نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی

هر روز بیفزود همی لطف تو با من

چون در دل من عشق بیفزود برفتی

سیب سرخ رو به من بخشید و رفت

عاقبت بر عشق من بخندید و رفت

 اشک در چشمان سردم حلقه زد

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:54 توسط نوشین |


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:47 توسط نوشین |


دلم اندازه ی ابرها گرفته

عشق تو خنده از این لبها گرفته

 چی بگم هر چی بگم فایده نداره

 غم عالم توی قلبم جا گرفته

بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟

سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدا دوست دارم

این دیگه حرف آخره


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:44 توسط نوشین |


هنوزم برای تو شاعر شعر و غزلم

                             هنوزم به عشق تو مستم و می لرزه دلم

اونی که به خاطرت از همه چی گذشته بود

                             نگذشت به سادگی از عمق احساس قلم

هنوزم مثل قدیم وقتی بهت زل می زنم

                            با نگاهم به نگاهت عاطفه پل می زنم

مهربونی مال تو زخم شکستن مال من

                           تو اگه با من باشی هر چی بگی موافقم

هنوزم باید بگم تو عشق تو کم می یارم

                             تا که قلب عاشقم رو توی دستات بذارم

گر چه تو دریای عشقی،من کویر تشنه ام

                             اما باز با این همه عاشقونه دوست دارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:14 توسط نوشین |