تبليغاتX
دریای غم فرزاد
 

<br/><a href="http://i29.tinypic.com/2mxonit.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

چشمهايم به پنجره است و مي بينم نوري را

که از چهره ات مرا به سوي خود مي خواند

ديدمت ، يافتمت ، تنها در يک لحظه رفتي

و خاموش شدي ... عطرت را به همراه نقشي از

 چهره ات بر جاي گذاشتي اما ندانستي که اين ها

را بر دل زخميم مرهمي نيست

هنوز طنين صدايت در گوشم زنگ مي زند ...

اشک و دردي که از دلم سرچشمه مي گيرد

 بر روي گونه ام مي غلتد و تو نيستي

نيستي که با تبسمت مرهمي باشي به روح

 زخم خورده ام ...باشد ، اگر تو چنين مي خواهي

که در فراقت بسوزم ، مي سوزم

 و فنا مي شوم چون در نيستي عشقت را بهتر درک مي کنم

و بي تابت مي شوم چشمهايم هنوز به پنجره است تا تو بيايي

و با نواي دل نشين صدايت ، جاني تازه به کالبد در هم شکسته ام

ببخشي چشمهايم هميشه به پنجره مي ماند ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 14:20 توسط نوشین |


بیاااا

عشق من پاک است باور کن بیا


دیو غم را کورکن کر کن بیا


مُردم از این التهاب عاشقی


درد دوری را تو آخر کن بیا


اِ اِجازه من شفاهی عاجزم


درس عشقم را تو ازبر کن بیا


تا بلوغ عشقمان راه کمی ست


نغمه ی عُشاق را سر کن بیا


تا ابد من عاشق زار توام


حرف هایم را تو باور کن بیا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:1 توسط نوشین |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:41 توسط نوشین |


 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

 

 بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است

 

 که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:39 توسط نوشین |


 

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی ست که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 0:0 توسط نوشین |


                    فرزاد 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:7 توسط نوشین |


رفتی و گفتی که تنها می شوی

گفتمت هر لحظه یادت با من است

گفتی از خاطر ببر،یادم مکن

گفتمت آیین من دل بستن است

گفتی از دل بربکن سودای من

گفتمت دل بی تو با من دشمن است

شادمان گفتی خداحافظ تو را

گفتمت این لحظه جان کندن است

رفتی اما بی تو تنها نیستم

آفرین بر غم که هر دم با من است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:36 توسط نوشین |


دوست دارم تو را نظاره كنم زير پايت پر از ستاره كنم

گر بپرسند نازنينت كيست دوست دارم به تو اشاره كنم

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:24 توسط نوشین |


 

فکرشـــم نمی کردم قلبــــم  بشه  مال  تو

رنگی کنه دنــــــیامو رویـــــا و خیال تو

 

فکرشم نمی کردم قفل قلــــــب من واشه

اون کسی که میخواستم یه زمانی پیداشه

 

فکرشم نمی کردم  دل یه وقتی رسوا شه

یه کسی بیاد با عشق،تو کنج دلم جا شه

  

فکرشم نمی کردم پرشه از تو آغوشم

جز صدای ناز تو چیزی نشنوه گوشم

 

 فکرشم نمی کردم تو اوج ترانم شی

تو زندگی  تلخم تو تنها  بهانم  شی

 

 فکرشم نمی کردم تو باشی کنار من

گل کنی،خودت باشی معنی بهار من

 

فکرشم نمی کردم دستات باشه تو دستام

مهرت بشینه آروم تو رودخونه ی چشمام

 

فکرشم  نمی کردم تو بشینی  توقلـــبم

از عطر تو خوشبو شه لحظه لحظه ی خوابم

 

 فکرشم نمی کردم تو هم نفس من شی

توی قرن تنهایی تو همه کس من شی

 

فکرشم نمی کردم به کسی ندم جاتو

آرزوم باشه با من تو بسازی فرداتو

 

 فکرشم نمی کردم تو ترانه سازم شی

بین این همه گلدون تنها گل نازم شی

 

فکرشم نمی کردم گم بشم تو لبخندت

 انقد بشم عاشق که،قلبم بشه پابندت

  

فکــــــــــرشم نمی کردم تو روزای تکرارم

یه کسی بیاد که من خیلی اونو دوس دارم

  

عاشق تو می مونم عاشقونه با من باش

مثل چشمای خورشید تو همیشه روشن باش

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:22 توسط نوشین |


ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

ازهای وهوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خواب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

(گفتی:خیال بس کن فرمایشت متین

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته)

دلم آینه درد است نمی دانی تو

کلبه ام ساکت وسرد است نمی دانی تو

بی تو سرسبز ترین خاطره ها می دانند

فصلهایم همه زرد است نمی دانی تو

دیر سالی است که در دشت جنون چون مجنون

دل من بادیه گرد است نمی دانی تو

عاشقم کردی ورفتی وکنون با دل من

غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو

باز تکرار کنم مصرع آغازین را

دلم آینه درد است نمی دانی تو !

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:13 توسط نوشین |


بگو با من چرا تا کی نمی بینم تو را ای ماه

بگو تا کی  اسیرم من اسیر درد ورنج و آه 

نمی دانم چه خواهد شدحدیث عشق و دل دادن 

چه پایان دارد این قصه نبرد غصه ها با من  

به پاهایم توانی نیست شدم خسته ازاین تکرار 

از این دور تسلسل ها میان گنبد دوار 

درونم شعله ای سرکش برونم رو به خاموشی 

به قلبم خاطراتی تلخ  پر از حس فراموشی 

زمن پرسند بهر چه چنین بی تاب و حیرانی 

بیا ای آسمان بشنو دلیل این پریشانی 

که اکنون مدتی باشد  ندیدم دلبر خود را 

ندیدم روی خندانش  و آن چشمان زیبا را 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:10 توسط نوشین |


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 19:21 توسط نوشین |


 از عذاب رفتن تو

می سوزم تو اوج غربت

واسه ی بودن با تو

ندارم یه لحظه فرصت

اینجا اشکه تو چشام

به کسی نشون ندادم

اگه بشکنه غرورم

خم به ابروم نمی آرم

وقتی نیستی هر چی غصص تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم

کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگاره از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم

کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:3 توسط نوشین |


233

magnify
دلارام
 
دلارام دلم!ارام من کو؟
 
 
در این باران غم,پس بام من کو؟
 
 
دلارام دلم کو؟آن نگاه کو؟
 
 
برین کشتی شکسته ناخدا کو؟
 
 
پس ان رویای دیروزی کجا رفت؟
 
 
اسیر باد پاییزی, چرا رفت؟
 
 
دلارام دلم! دلتنگم از دل
 
 
که ای دل!پای رفتن مانده در گل
 
 
برای زخم جان, کو جان پناهی ؟
 
 
دلم می سوزد و در سینه اهی
 
 
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:31 توسط نوشین |


کی اشکاتو پاک می کنه ،شبا که غصه داری ؟

 

دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟

 

شونه کی مرحمه هق هقت می شه دوباره؟

 

از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره ؟

 

برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته؟

 

از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته؟

 

کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا ؟

 

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا ؟

 

کی از سروده بارون قصه برات می سازه ؟

 

از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه ؟

 

کی از ستاره بارون چشماشو هم می ذاره ؟

 

نکنه ستاره ای بیاد یاده تو رو نیاره

  

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی

 

همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

 

نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

 

میونه رنگین کمونه خاطراته عاشقونه

 

آخرین ستاره بودی تو شبه دلواپسی هام

 

خواستنت پناه من بود تو غروبه بی کسی هام

 

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

 

تو دیگه بر نمی گردی آخره قصه همینه

 

میشکنم بی تو و نیستی ،به سراغم نمیایی که ببینی

 

بی تو میمیرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی؟

 

شب بی عاطفه برگشت ،شبه بعد از رفتنه تو

 

شب از نیازه من پر ،  شب خالی از تنه تو

 

با تو گل بود و ترانه ،  با تو بوسه بود و پرواز

 

گل و بوسه بی تو گم شد ،بی تو پژمرده شد آواز...!!!

 

دیگه نیستی  

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:27 توسط نوشین |