
من خيالاتي شدم يا اينكه اينجايي هنوز
واقعي هستي و يا همجنس رويايي هنوز
مي ترسم مبادا سايه هايت گم شود
گر چه در چشمان من هرروز پيدايي هنوز
با وجودي كه تو مثل يك حبابي, گفته اند:
در خيال عاشقم مانند دريايي هنوز
پنجره عكس تو را در دست دارد نازنين
چونكه مي داند كه تو تصوير زيبايي هنوز
چشمهايت را نگير از من,كمي بگذار تا
اينكه از چشمت بفهم بهترين هايي هنوز
بيت آخر رسيد سايه ات كم رنگ شد
و هم شیرینم!نرو اینجا تو از مایی هنوز

مثل پاييزم ... بهارم ديرشد
زود بازآ، هم تبارم ... ديرشد
برگ هاي زرد و سرخم ريخته
باغ سرسبز بهارم دير شد
روز و شبها يك به يك تاريك وسرد
روز و شبها ... روزگارم دير شد
وان سحر گاهي كه از روي نياز
سر به دامانت سپارم دير شد
مثل ابري گريه آلود و سياه
تا بيايم... تا ببارم... دير شد
گفتي از شوق تو سهم من چه بود
گفتمت سر مي سپارم ... دير شد
دير شد اما تو از جنس مني!
عاقبت، اي هم قطارم دير شد
جرم ِ بي تو زنده بودن، مال من
بي تو حتي سنگسارم دير شد
گر چه من بد بوده ام ... تو ... لااقل
زود بازآ، هم تبارم ... ديرشد

اسمت رو نمي ذارم دريا كه خشك بشي
نمي ذارم خورشيد كه غروب كني
نمي ذارم ماه كه صبح بشه و خورشيد جات بياد
ميذارم عمرم كه اگه رفتي منم برم

امشب دلــم همچون آسـمان، پر از ابــرهای بارانی ست،
ای کـاش دلم امشب بـگرید، شاید که بغض چـشمانم بشـکند...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
واژه هایم رنگ غم گرفته اند
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
آری دلتنگم دلتنگ تو دلتنگ با تو بودن ای مهربانم ...


ماه من غصه نخور ! زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پرترک مثل تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور ، مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه کسی روی حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماست
ماه من غصه نخور ، زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور ، پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش هم غریب می شه
ماه من غصه نخور ، ماه ها که تب نمی کنن
ماه ها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور ، شمعدونیا صورتین
دلایی که عاشقن چون بشکنن قیمتین
ماه من غصه نخور ، سبک می شی بارون میاد
توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد
ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن
ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همیشه تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت
به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت
ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو
خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور، حافظ و باز مي کنم
شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
چگونه بگویم که دلتنگ تو هستم وجودم
چگونه بگویم که دلتنگ تو هستم نازنینم ؛ تویی که مونس شبهای دل بیقرارمی
چگونه بگویم که باغ دلم به غم نشسته و از دوری تو دلتنگ شده
چگونه بگویم که وجود تو ، گرمای صدای دلنشین تو به من دلتنگ آشفته
زندگی می بخشد ..
چگونه بگویم که این دل بی طاقت خیلی بهانه ی با تو بودن را می گیرد
چگونه بگویم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد ..
ای تنها ترین ستاره ی زندگی من
پشت پنجره ی دل تنگم به انتظار لحظه ی با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بیقرارم را آرام کنی ...
فرزاد جــــــــــــــــــــــونم کجایی ؟ من مُــــــــــــــــــــــردم از جدایی ...


اکنون به خدا نشسته ام روبروی تو
یک عمر با حضور تو درجستجوی تو
نام مرا بخوان به صدای بهاریت
تا پرکشد تمامی عشقم بسوی تو
دیگر تمام زندگیم گشته این سکوت
مثل صدای گمشده ای درگلوی تو
مثل لطافت تن گل در سکوت باغ
پیچیده در فضای دلم عطرو بوی تو
آخر کجا بجویمت ای بی نشان من
تا کی در انتظار نشانی ز کوی تو
بنگر منم منم که چه تنها نشسته ام
جانم چو لاله سوخته در آرزوی تو


گل سرخ قصمون با شبنم رو گونهاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونهاش
خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود
جاي يارش چه قدر تو اين غريبي خالي بود
يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دوبوته داشت
يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصشون شروع شد و همش بهم ميخنديدن
شبنماي اشكشون از سر شوق وساده بود
عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود
روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگو خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مردو برنگشت
گلاي قصه ي ما ، اهالي شهر،بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار
فكر مي كردن هميشه مال همن تادم مرگ
بميرن ، با هم مي ميرن از غم بادوتگرگ
يه روز اما يه غريبه اومد و آروم وترد
يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد
اون يكي قصه اين رفتن و باور نمي كرد
تا كه بعدش چيده شدبادستاي سرد يه مرد
گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير
هر كدون يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير
هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود
چي مي شد اگه تو دنيا ، قصه ي سفرنبود
قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا،پونه ها،اطلسيا،رازقياس
كه فقط تو كار دنيا ، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن ، خيليا خيلي بدن
يكيشون حالا تو گلدون سفال ، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم ، بي خبرن
روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها روسر خيلي كسا در مي ياره
بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره
اين يه قانون شده كه چه تو زمستون چه بهار
نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار
اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد
ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه
كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار

با قلمــی جنس دل کنــــار رز قــــرمــــز
با رنگ مشکی ِعشق نوشتم بی تو هرگــــز
رفتی ولی عزیِـــزم درسته که تو نیستی
اما توی قــــــلب من تنها تویــی که هستی
یه روز میای میدونم تو نیای نمی مونم
خواستم بدونی بی تو ستاره بی فـــــروغه
اگه که من می خندم خنده ی من دروغه
گفته بودی که هر وقت از ته دل بخـــــــــندی
خبر میدی به قلبــــــم منتظـــــــــرم بخندی
گفتم که بی تو قلبـــم تو غصه ها اسیــــره
از وقتی که تو رفتـی بهونتو می گیـــــــره
دوسِت دارم عزیزم تو باورت نمی شـه
فقط دعـــــام همینه زنده باشی همیشه
تمام آرزوهــــــــــــــا قشنگ و خوب مال تو
خدا کنه هر چــی زود بهتر بشه حــــــــال تو
تا عمر دارم تو دنیــــا تو با دلـــــم می مونی
گفته بودم عاشقـــــم فکر می کردم میدونی!
با اینکه تنها شـدم نرفتی از خیالـــم
نمی تونم بپــــرم شکسته پر و بالم
روزای خوب گذشتن رفتن و بر نگشتــــن
خاطــــره های با تو اندازه ی یه دشتـــن
تو قصــــر آرزوها حالا که ماه خوابیده
نور شمع ِغـم انگیز به شعر مــن تابیده
هر شب به یاد عشقت تا اشکِ شمـع بیدارم
تا رد شـه یک ستاره هنــــوز در انتظارم
آخه میگن ستـــــاره اونکه دنبــــاله داره
از راه دوری برات خبر خوش میــــاره
تو با منی هنـوزم بگو بــــــــره سـتاره
آخه برق نگاهش قشنگیتو نــــداره
آره خــــــــــدای خـوبم! قصه ی مـــــــــا درازه
نگو به هیـچ کسی چون این واسه مـــا، یه رازه
خدای مهربــــــونم مهربونی ، میدونـــم
بگیر دست دلم رو میخوام پیشت بمونم
خدای آرزوهــــــــام ببین که خیلی تنهام
مراقب دلـــش باش آخه عزیــزه برام

منم ، دلتنگ دلتنگم ، منم ، يک شعر بيرنگم ، منم ، دل رفته از چنگم ،
منم ، آواز طولاني ، منم ، شبهاي باراني ،منم ، انسانيم فاني ،
خداوندا تو ميداني ... منم ، در متن يک دردم ،منم ، برگم ، ولي زردم ،
منم ، هستم ، ولي سردم ، منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،
منم ، يک بغض پر باران ، منم ، غمهاي بي سامان ، منم ، هستم دراين زندان،
منم ، زخمهاي بي درمان ، منم ، دارم تب و تابي ، ز تنهائي ، ز بيتابي ،
منم ، رفته به گردابي ، مرا بايد که دريابی ....



