بهانه
ای عزیز جان من
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم


وقتی کــــــه به من غـــزل غـــزل میشی تو
مــفهـــوم ِ طـــــــراوت ِ حَـــــمــــل میشی تو
دنیا همه از فــقــــــر اگــــــر مـــی میــرنــد
بـــر سفــره ی من نــــان و عسل میشی تو
من زخمی ِ تو ، چشم تو چاقوکش و لیک :
در جــنگ و جـــدل ، ماچ و بغـــل میشی تو
از فــلسفه تـــا دیــــن و بـــه آئین ِ نــــوین
مــــــوجـــــــود ِ مـــقــدس ِ اول میــشی تو
تشبیه تـــــو کــــفر است بــــه موجود اول
مَـعبــود ِ دگــــــر حـــــــد اقـــــــل میشی تو
کــــافـــــــر شده ام بــــاز ... ولا حول ولا
تکــــفـــیــــر مـــن از روز ِ ازل میشی تو
تـــا بــــــنـــــده شوم بــــــاز خـــدا را یـــابم
در بــــیــن مـــن و خـــــــــدا خَلَل میشی تو


به لبهای تو می سازم کلامی
سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر
ولی افسوس که از من جدایی

نمی دانم چه شوری در سرم بود
نمی دانی چه شوقی در پرم بود
نمی دانی چه بودم آن زمان ها
کجا روز جدایی در سرم بود









گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه...
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت، از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست ...

شعر من با تو آغاز مي شود اي تمام زندگي ام
دلم با ياد تو مي تپد و عشق تو را در رگهايم جاري مي سازد
و اكنون عشق تو در رگهايم جاريست
اما حال كه اينگونه دلتنگم
تو نيستي در كنارم
من هنوز هم گرفتار و در بند عشق تو هستم
و چشمانم در جاده هاي دلتنگي به راه تو نشسته اند
و آمدنت را انتظار مي كشند
من به دستان گرم تو محتاجم
بيا تا سر بر آغوشت گذارم
و غزل دلتنگيم را برايت نجوا كنم
هر دم با ياد خاطراتت و قاب عكسهايت و طنين صدايت
قلب بي تابم را تصلي مي دهم
ولي اينبار قلبم تاب ندارد با كوچكترين يادي از تو
چشمانم پر از شبنم وگونه هايم خيس و ترند
نمي دانم به جرم كدامين گناهم
بايد اينگونه در دلتنگي بمانم
نسيم صبحگاه و بوي خاك باران خورده شامگاه مرا بي تاب تر مي كنند
و من در ميان رقص باد آهسته صدايت مي كنم
با اين اميد كه صداي خسته ام به تو خواهد رسيد
و خواهد گفت كه بي تو چه غريبانه مانده ام در اين ديار دلتنگي
عاشقت می مانم



در فصل تگرگ عاشقت می مانم
با ریزش برگ عاشقت می مانم
هرچند تبر به ریشه ام می کوبی!!
تا لحظه ی مرگ عاشقت می مانم



می سوخت تنم نهایت غم بودی
با هرنفسی صدای آهم بودی
عاشق شده بودم ونمیدانستم!!
ای عشق تو آتش جهنم بودی!!


به خاطر نگاه تو
به برگ برگ دفترم،نوشته بی تو خسته ام
نوشته بی وجود تو،من از درون شکسته ام
چو کوله بار عشق تو،نهاده سر به شانه ام
قسم نمی خورم ولی، به پای تو نشسته ام
به خاطر نگاه تو،از همه دل بریده ام
به خاطر وجود تو، از همه کس گسسته ام
بدام تو فتاده و،رها نمی شوم دگر
سر کمن عشق تو را، به پای خویش بسته ام


به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
بايه فانوس همه ي شهرارو گشتم تنها
هيچکس حتي اسمش به تو مانند نشد
ويرونه هاي قلب من بعد رفتنت بدون
هر چه تلاش کرده ام به صد ستون بند نشد
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده
هر چه اين ساده دل از روي تو دل کند نشد
حالا بيقرار ديدن و شنيدن توام
مرحم اين بيقراري جز خداوند نشد

باور نداشتم که چنین واگذاریم
در موج خیز ِ حادثه، تنها گذاریم
آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
یک دم قدم به چشم گهرزا گذاریم
چون سبزه ی دمیده به سحرای دوردست
بختم نداده ره که به سر، پا گذاریم
خونم خورند با همه گردنکشی، کسان
گر در بساط غیر چو مینا گذاریم
هر کس، نسیم وار، ز شاخم نصیب خواست
تا چند، چون شکوفه، به یغما گذاریم،
عمری گذاشتی به دلم داغ غم، بیا
تا داغ بوسه نیز به سیما گذاریم
با آن که همچو جام شکستم به بزم تو
باور نداشتم که چنین واگذاریم

با تو ، از نام تو هم آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلوفرم
عشق ، همرنگ نگاهت می شود
وقتی از چشم تو ، نامی می برم
لحظه های تازه ات را مثل گل
می گذارم لابه لای دفترم
وقتی از دست زمین و آسمان
لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛
خستگی های خودم را ، پیش تو
در کنار دفترم می گسترم
بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت
اندک اندک ، بر زبان می آورم
ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم
توعزیزی ، من پر از شور و شرم
گرچه تو از من ، کمی شیدا تری
من هم از تو ، اندکی عاشق ترم
تو اگر یک لحظه پروازم دهی
شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

رهايم کن برو اي عشق از جانم چه مي خواهي
به سوهان غمت روح مرا پيوسته مي کاهي
مگر جز مهرباني از تو و چشمت چه مي خواهم
تو خود از هرکسي بهتر از احساس من اگاهي
نيازي نيست تا پنهان کني از من نگاهت را
گواهي مي دهد قلبم مرا ديگر نمي خواهي
غزل هايم زماني روي لب هاي تو جاري بود
ولي امروز در چشمت نمي ارزم پر کاهي
دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر مي خواندم
تو هم سر مي زدي ان روزها از کوچه ها گاهي
برو هر جا که مي خواهي برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نيفتي در چنين چاهي
از اينجا مي روم تنها مرا ديگر نخواهي ديد
نخواهم برد در اين راه با خود هيچ همراهي
اگه گریه بزاره مینویسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد
منو تو سهممون از عشق این بود؟
خوده تو حرمته عشقو شکستی
بریدی آخره قصه همین بود؟
اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو عینه شب بود
تمومه سهمت از دنیا عزیزم
بزار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تمومه آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستاره ها دورت نشستن
منو ابری گذاشتی داری میری
بیا برگرد ازین بن بسته بی عشق
بزار این قصه اینجوری نباشه
آخه بذره جدایی رو چرا تو
چرا دستایه تو باید بپاشه
خداحافظ نوشتن کاره من نیست
آخه خیلی باهات ناگفته دارم
اگه گریه بزاره می نویسم
اگه مهلت بدی یادت میارم ...










امشب دلم شکست و کسی باورش نکرد
در قلب کوچکم که کسی باورش نکرد

همه خستگیات مال من ، همه آرامشها مال تو
همه غصه هات مال من ، همه شادیها مال تو
مریضیات مال من ، روزای خوب خدا مال تو
همه حرفات مال من ، همه وجودم مال تو
همه دلواپسیات مال من ، همه قلب عاشقم مال تو
مرگ مال من ، همیشه بودن مال تو
من مال تو ، ولی تو مال ..؟؟![]()


این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه
این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه





کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم



کاش!شب می شد واز دور تو را میدیدم
کاش گلبوسه لبخند تورا می چیدم
کاش یک بار تو در خلوت من می ماندی
راز پنهان مرا از نفسم می خواندی
کاش مهرم به درون دل تو می تابید
کاش سیر نگهم در نگهت می خوابید
کاش یاد رخ من مست وخرابت میکرد
کاش افسون دلم نقش بر آبت میکرد
کاش افسانه عشقم به دلت جا میشد
کاش قلبت ز شعف غرق تمنا میشد

خدا پشت و پناهت زود برگرد
فداي شکل ماهت زود برگرد
هوا سرد است،شالت را بينداز
بگير اين هم کلاهت،زود برگرد
ببين اين گونه نگذا ري بماند
دو چشمانم به راهت زود برگرد
دلم را مي شکاني اي مسافر
به جبران گناهت زود برگرد
برايت نیست جايي مثل خانه
بسوي زاد گاهت زود برگرد
بيا از زير قرآنم گذر کن
خدا پشت و پناهت، زود برگرد

گريه نكن عزيز بي گناه من
منو ببخش بگذر از اشتباه من
گناهمو بذار به پاي سرنوشت
به پاي اون كه قصه ما رو نوشت
نمي تونم اين دل و سر به راه كنم
ازم نخواه باز تو چشات نگاه كنم
منو ببخش گناه عشق گردن من
منو ببخش حرف گذشته رو نزن
مرگ برام گريه بي صداي تو
گريه نكن فداي گريه هاي تو
سخته برام اما بايد از تو گذشت
بايد برم اينجوري بوده سرگذشت.


