تبليغاتX
دریای غم فرزاد

 

تو را جز سختي راهت غمي نيست

درون كوله بارت ماتمي نيست

شكسته بغض مغرورم مسافر

بدان دوري ز تو درد كمي نيست
 

 

 
                                       http://content24.bigoo.ws/letters/style27/o.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/t.gif      http://content24.bigoo.ws/letters/style27/i.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/b.gif

http://content24.bigoo.ws/letters/style27/z.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/e.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/g.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/r.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/a.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/h.gif

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:4 توسط نوشین |


 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب


تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب


تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من


که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب


مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای یار


چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب


چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

 
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب


تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب


حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب


دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش


چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب


کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟


که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:54 توسط نوشین |


همدمی درد آشنا تا راز دل گويم نيست

از لبان مهربانش کام دل جويم نيست

خنده ی پاييز آتش ريخت در جان بهار

جرأتی تا در گلستانی، گلی بويم نيست

خسته ام من،خسته ازديوانه بازیهای دل

پای شوقی تا که راه عشق راپويم نيست


+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:1 توسط نوشین |


افتاده ام بی پا وُ سر، گفتی خیالی نیست

گفتم که این دل را ببر، گفتی خیالی نیست

دادم دلم را نازنین، اما دلم پژمرد

در ابتدای این سفر، گفتی خیالی نیست

گفتم که می میرم من از کوچ نگاه تو

برگشتی،اما یک نظر، گفتی خیالی نیست

گفتم بدون خواندنت، جز شب نمی بینم

خندیدی و پر زد سحر، گفتی خیالی نیست

تو بی خیالی از من وُ من ماتِ چشمانت

رفتی و ماندم پشت در، گفتی خیالی نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:55 توسط نوشین |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:48 توسط نوشین |


دلم گرفته خدا یا تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن

دلی چو اینه دارم نهاده بر سر دست

ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن

ز روزگار میاموز بی وفایی را

خدای را که دگر ترک بی وفایی کن

بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست

تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:36 توسط نوشین |


یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو

یک روز نگشت خاطرم شاد از تو

دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من

یک جان و هزار گونه فریاد از تو

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:16 توسط نوشین |


دیدنت بی تابم کرد

رفتنت ویران

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:39 توسط نوشین |


وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي

وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي بودن هست

وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي ست

وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط نوشین |


آمدی با من به اینجا می روی تنها چرا؟

می گذاری زورق دل در دل غمها چرا؟

گشته فرهاد دلم مجنون شیرین لبت

ای تو لیلاخسرو دل با دلم غوغا چرا؟

سرکه ی نقد جفا بهتر ز حلوانسیه مهر

پس طلبکار دلم را وعده ی فردا چرا؟

با گل روی تو و با سنبل موی تو یار

بلبل خاطر رود دیگر سوی صحرا چرا؟

"نادر"ت شهر دلش را داد و هستی شهریار

شهریارا شهر از آن توست پس یغما چرا؟

ماهم از دستم گرفتی ماهت از دستت رود

اینقدر ناسازگاری آسمان با  ما  چرا؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:41 توسط نوشین |


رخت سفر بسته اي ستاره ي من!
لختي صبر کن تا ابرها بروند.
اگر در حضور ابرهاي تيره عزم سفر کني، آسمانم تا هميشه ابري خواهد ماند.
در آسمان من همتاي تو نيست که اشک چشم ابرهاي تيره را بخشکاند!
لحظه اي بيشتر بمان!!
نگذار حرفهايم در دلم بماند. حرفهايي که دوست دارم همسفرت باشد:
يادت باشد در گذر از لحظه ها، چشم هايت را بگشايي تا مباد شقايقي را لگد کني!
در مسير راهت شکوفه هاي خاطره فراوان است. مباد کاري کني که شکوفه اي بپژمرد!
ستاره ي زيباي من...
فراموش نکن دل اقاقي ها بي نهايت نازک است و نگاه نسترن ها شکننده!
چشم هاي روشن نرگسي ها چراغ راه تواند. از شاخه نچيني شان!!
اين مهم را به خاطر بسپار:
از لبخند تو گلهاي ناز جان مي گيرند و از اندوهت خارها!
شادماني ات شقايق ها را به رقص وا مي دارد و افسردگي ات خنجر ها!
و رقص خنجر ها، شکوفه ها را ريشه کن خواهد کرد!!!
پس نگذار کودک لبخند بر لبهايت، به خواب فرو رود.
به چلچله ها دل نبند، زود ترکت مي کنند. و با پرستو ها همسفر نشو که تا سرما تنشان را بلرزاند فراموشت خواهند کرد!
ستاره ي مهربانم...
بدان که همکيشانت هرچند زيبا و درخشان مي نمايند، اما با شادماني هايت همراهند و با ستاره ي دلتنگ غريبه اند!!
هرگاه دلتنگ و غريب شدي به خاطر بياور...
يک نفر اينجاست که تا هميشه شريک اندوه تو نيز هست و هر زمان به آسمانش برگردي، از شادماني پر خواهد گرفت...

ای دریغا افسوس...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:34 توسط نوشین |


 

     

  

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws        

   

   

                   

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

 

يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

 

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

 

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:32 توسط نوشین |


تقدیم به او که نبود

 ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد

مامان جونم خيلي دوست دارم......

خدایا نامه ام رو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میسپارمش بهت میرم, تمام تار و پودمو

یک وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خــــدا یک وقت کسی نیاد بدوزده قلبشو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه اش بهش بگه دوسش داره

راستی تا یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه

خودم مهم نیستم اما اون نزاری تنها بمونه بمیرم واسه نگاهش

برو عزیزم برو برس به آرزوهات لعنت به این دست سرد

سرنوشت که همیشه برام بد نوشت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:27 توسط نوشین |


  

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:9 توسط نوشین |


 

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير


مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير


منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام


داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام


من همونم كه يه روز مي خواستم دريا بشم


مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم


آرزو داشتم برم تا به دريا برسم


شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم


اولش چشمه بودم زير آسمون پير


اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير


چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند


اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند


توي چاله افتادم خاك منو زندونی كرد


آسمونم نباريد اونم سرگرونی كرد


حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون


يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون


خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين


هی بخارم مي كنن زندگيم شده همين


با چشام مردنمو دارم اينجا می بينم


سرنوشتم همينه من اسير زمينم


هيچی باقی نيست ازم لحظه های آخره


خاك تشنه همينم داره همراش می بره


خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد


شن جامو پر می كنه كه مياره دست باد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:19 توسط نوشین |


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد


به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس


نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها


بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا


خداحافظ خداحافظ


همين حالا

 

خداحافظ

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:17 توسط نوشین |


خدایا دلم واسه این چشما تنگه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:6 توسط نوشین |


من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم 

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

فدای چشمات عشقم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط نوشین |


نرووووووو

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:11 توسط نوشین |


فرزاد من پیشتم عزیزم

باز هم انتظار انتظار انتظار...

باز هم کاشکی های بی پاسخ...

کاش پیشم بودی ، کاش اینجا بودی ... ای کاش...!!!

تمام وجودم ، تمام سلول های بدنم صدات میکنن میشنوی؟؟؟

فرزاد

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:28 توسط نوشین |


تو دریایی و من موجی اسیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم

بیا دریای من اغوش برکش نمی خواهم جدا از تو بمیرم

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:18 توسط نوشین |


خیلی سخته اون کسی که گفته واسه چشمات می میره

 

بره دیگه از تو سراغی نگیره

 

خیلی سخته اون کسی که اومد کردت دیوونه

 

هوساش که تموم بشه دیگه پیشت نمونه

 

خیلی سخته که دلی رو با نگاهت دزدیده باشی

 

وسط راه از عشق تو ترسیده باشی

 

خیلی سخته تو تابستون با غریبی آشناشی

 

ولی وقتی که پائیز شه یه جوری از هم جدا شین

 

خیلی سخته که من و تو یه جوری از هم جداشیم

 

غم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:44 توسط نوشین |



رفتی و ساز خلوت من اضطراب شد

آن چشمه های جاری و زيبا سراب شد

اين خانه، نه بعد از تو زندان خويش را

می خواستم دوباره بسازم ، خراب شد

می خواهد از شب ، اين دل پريشانم

اين آسمان که بعد تو ، بی آفتاب شد

حالا کجا ی وسعت دريا جو يم آن را

دل را که پيش برق نگاه توآب شد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:39 توسط نوشین |


خدایا دوزخت فرداست × چرا امروز می سوزیم ::..

 

نوشین

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:35 توسط نوشین |


 

 

فکر نمی کردم ازم جدا شی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

باورندارم

 

دل من وتو

 

حتی یه لحظه ازهم جداشه

 

باور ندارم

 

که اون چشای پراز ستاره

 

پیشم نباشه

 

اما یک دفه

 

من و شکستی

 

رفتی ودل به غریبه بستی

 

فکر نمی کردم ازم جدا شی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

توی این دنیا فقط

 

 دلم به خنده هات خوشه

 

میدونم عشقه تویک روز

 

 من وآسون میکشه

 

نکنه یه روز بری من وتنها بذاری

 

نکنه یه روز چشات

 

 با ما نامهربون بشه

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

     

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:22 توسط نوشین |


 copyright©by:orchid.blogfa.com

 

عذاب رفتن توهیچ وقت نشد باورم

 

به آخرش رسیدم نفسامو می شمرم

 

یادت میاد قدیما دیونه بازیامو

 

کجایی تا ببینی گوشه نشستنامو

 

اون دلی که وسه ی تومی زد به آب وآتیش

 

با زیچه شد تو دستات دم نزدو شکستیش

 

بیا ببین چه ساده توی خودم شکستم

 

رفتی و جا گذاشتی یه عکس کهنه دستم

 

این دل سادرو باش می گه می یای تو بازم

 

طفلی مثه قدیما دوست داره هنوزم

 

بر نمی گردی پیشم اومدنت دروغه

 

برام خبر آوردن خیلی سرت شلوغه

 

دله کسی رو نشکن نذار سیاه شه دنیات

 

حرفی دیگه ندارم گلم خدا به همرات

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:18 توسط نوشین |


 
 عشق من با من چه ها کردی
 
چرا اینگونه مرا رها کردی

پریشانم و ندارم دوا و درمان

تا تو بیایی و از تو بگیرم جان
                                 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:36 توسط نوشین |


من و تو مثل ستاره زیر یک سقف اما دوریم

 

برای به هم رسیدن چشم به راه یـــک عبوریم

 

تو گرفــتار سکوتــی ، من اســیربــی کسی ها

 

مثل قطره های موجیم وقتی آروم می شـه دریا

 

واسـه مــن حتی ســتاره رنـگ چـشماتـو نداره

 

سهممون از عشــق احســاس گل زرد انتــظاره

 

تو دلامون خونــه کرده حــسی مثل حــس دیدار

 

ولــی حــرف رولبامــون همیــشه خدانــگــهدار..

 

بهم بگو دلــت میاد باز بـــری تنهام بـــــزاری

بهار بیـــاد و من برات از لب کاریز بخـــونم

اگــه بـــری دلواپـــسم ، میشکنـم از نبـودنـت

دستای ســردم تا ابـد جایـی نـــداره رو تنــت

تنــهام نــذار دلـــت مـــیاد کـــنار من نباشـــی

حالا که من دوست دارم نـگو میخوای جداشی

اما اگــر عاشـقمی تا آخـــــــرش بمــون بــرام

خداحافظی  کن  با همه  فقط  به  من  بگو ســلام

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:58 توسط نوشین |


Copyright©by:Orchid.blogfa.com

                                                         پیامک جدیدنوشینپیامک جدید

در اين زيبايی دلگير بی فانوس

تو با من نيستی ای آشنای ساده دل افسوس . . . .

من این جا دور از تو دارم میسوزم ...
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:55 توسط نوشین |


I LOVE YOU

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:41 توسط نوشین |


مثل برگي خوشك تنها

روي شاخه موندم اينجا

می ترسم

توي چنگ وحشي باد

برم از خاطر و ازياد

بپوسم

همه ي روزاي من

قصه ی بودن من توي آينه ی دلم

دوستت دارم

نوشین

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:20 توسط نوشین |


 باز هم من و تنهایی و این صفحه سیاه...

باز هم دلتنگی های این دل بیقرار ...

باز هم گریه های بی امان شبانه ، باز هم فکرهای نشدنی

باز هم انتظار انتظار انتظار...

باز هم کاشکی های بی پاسخ...

کاش پیشم بودی ، کاش اینجا بودی ... ای کاش...!!!

تمام وجودم ، تمام سلول های بدنم صدات میکنن میشنوی؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:59 توسط نوشین |


گویند خدا همیشه با ماست

رفتي از باور من

گر چه جايت خاليست

حيف در قصه پر غصه من

قصه رفتن و دل كندن تو قصه اي تكراري است

نوشین

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:42 توسط نوشین |


کوچه پس کوچه

برو به پاي من نسوز

برو به فكر من نباش

من يه جوري سر مي كنم

زندگي رو با سختياش...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:32 توسط نوشین |


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:37 توسط نوشین |


با چه زبونی بهت بگم

 

عاشقتم

 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:24 توسط نوشین |


رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

 

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

 

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

 

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

 

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

 

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

 

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

 

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

 

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

 

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

 

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

 

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

 

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

 

از خنده های وحشی توفان گريختم

 

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

 

آزرده از ملامت وجدان گريختم

 

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

 

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

 

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

 

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

 

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

 

در دامن سكوت به تلخی گريستم

 

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

 

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:50 توسط نوشین |


منبع : www.Persian-Star.org

دوست دارم  مامان نوشین

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:54 توسط نوشین |


هرگزهرگزهرگزبي تونمي خندم

بي توبردل عشقي هرگزنمي بندم

خداخداخدايا

اگر به كام من جهان نگرداني

جهان  بسوزانم

اگرخدا خدايا مرابگرياني

من آسمانت را  ز غم بگريانم

منم كه دردل ز نامرادي افسانه هادارم

منم كه چون گل شكفته برلب ترانه هادارم

تو بيا غروب آرزوها كه رنج جستجو را پايان تویی

 توبيا كه بي تو آه سردم كه بي توموج دردم درمان تويي

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:40 توسط نوشین |


بی تو دلم میگیرد

بی تو چه تنها وچه سوت وکورم

بی تو که دوری از من

بی تو که دورم از تو


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:25 توسط نوشین |


فرزاد نونو ببين چقدر نازه

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:39 توسط نوشین |


   مي دونم دست تو نيست رفتن وپر زدنت     

آخه اگه با تو بود من بودم همسفرت

    مي دوني  رفتن  تو تلخي تقديرمنه 

گريه هاي بي صدا سهم هر روز منه

    مي دوني مال منه همه ي جدايي ها 

همه ي غم هاي دنيا همه ي تنهايي ها

   مي دوني اشكاي من مثل بارون مي بارن 

آخه  تو كه  نباشي  ديگه  مانع  ندارن

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:30 توسط نوشین |


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:18 توسط نوشین |


توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا می زنه اما، واسه موندن دیگه دیره

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:16 توسط نوشین |


 با اينكه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم ميسوزم

 

 فكرو خيالش همش با هامه

 

هر جا كه ميرم جلو چشامه

 

جلو چشامه

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 18:13 توسط نوشین |


انتظار تو فقط مال منه

 

سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه

 

همه با هم ديگه هستن

 

همه خيليا رو دارن

 

يكي هست كه وقت گريه سر رو شونه‌هاش بزارن

 

ولي من از همه دنيا ترو داشتم، ترو داشتم

 

وقتي گريه ميكردم سر رو شونت ميذاشتم

 

همه تنهائيامون مال هم بود ، مال هم بود

 

هرچي باهم ديگه بوديم ، واسه من خيلي كم بود

 

انتظار تو فقط مال منه

 

سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه

 

داشتنه تو قوت پرواز

 

براي اين بال شكسته است

 

بودن تو جرات لبخند

 

صداي اين لبهاي بسته‌ است

 

دارم از عطش ميميرم ، ابر من كجا ميباري ؟

 

تن من خشكيد و پوسيد

 

تو به سبزه‌ها ميباري

 

انتظار تو فقط مال منه

 

سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه 

  

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:36 توسط نوشین |


 فرزاد

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:20 توسط نوشین |


 
 
قلب من در هر زمان خواهان توست
 
 اين دو چشم عاشقم مهمان توست
 
گرچه لبريز از غمي درمانده اي
 
اين نگاهم در پي در مان توست  
 
در ميان ظلمت شبهاي غم
 
 چلچراغ قلب من چشمان توست
 
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:12 توسط نوشین |


خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون میشدی از اینکه عشقو آفریدی

***

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

***

بگو هرگز سفر کردی؟سفر با چشم تر کردی؟

کسی را بدرقه با اشک تو خون جگر کردی؟

ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی؟

گل امیدتو پرپر به خاک رهگذر کردی؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:6 توسط نوشین |


هرشب در دل خود محفلی دارم

 رویای من با من مدارا کن

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:50 توسط نوشین |