
بي وفا عشق من
به خدا اشك من
مي مونه رو گونه م
تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو
چه زجري كشيدم
هنوز تار موت و
به دنيا نمي دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشكمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت
خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام
باز چكيده اشك من
دل موندني نبود
خداحافظ عشق من
حالا كه نموندي
بگو از من چي ديدي
چه ساده نشستي
چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي
هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دلخوشيم هم
دست تكون ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو
دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت ميشكنه يه روز
مي دوني قدر اشك من
سخته گفتنش ولي
خداحافظ عشق من

بی تو هر شب غممو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری
خودم رو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی
اما من واست میمردم


![]()

تو رفتی از دنیای من ای همه وجود من
بی تو عذابه همه لحظه های من
نمـــــــــــــــاندی تا آخـــــــر با مـــــــن
بی کسی شکست شانه های من
تو نمی شنوی فریاد خاموش دل من
افسوس افسوس ای تنها باور من
می دانم نمیایی تو به نزد من
ای یادگار روزهای پر پر من
چقدر بگویم از درد جدایت من
جدا گشت از من نیمه دیگر من
مثل قاصدک در باد آواره شدم من
هر پرم به سویی افتاد و فنا شدم من



توی آسمون عشقم غیر تو پرنده اي نيست
توي خاموشي قلبم جز تو اسم ديگه اي نيست
توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نداره

دیگه تو برام یه خوابی یه عکس توی قابی
یه شبحی یه سایه تصویر یک سرابی
می بینمت چه فایده دیدنت هم یه خیاله
می خوامت اما نیستی بودن تو محال
گریه اگه بزاره تو رو یادم نیاره
اما نمیشه بی تو دیگه فایده نداره
خداحافظ عزیزم بعد از تو سرد و خاموش
می سوزم ومی خونم یادم تو رو فراموش
تکرار بوسه تو دیگه برام یه خوابه
چی مونده از تو غیرازعکسی که توی قابه
خداحافظ کبوتر خداحافظ ستاره
منتظرت می مونم تا برگردی دوباره

نه از خاکم نه از بادم
نه در بندم نه آزادم
نه آن لیلا ترین مجنون
نه شیرینم نه فرهادم
فقط مثل تو غمگینم
فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبی تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم
بدون تو چه بیتابم

دستهایم را رها مکن


تورا درزیر باران دوست دارم
تورا اندازه جان دوست دارم
تورا درخلـوت شبهـای انـدوه
تورا ای ماه تابان دوست دارم
بیـا امـروز حتـی وقـت دیـر است
به بند موی تواین دل اسیر است
بیاامروز فردایی ندارد
بیا دیراست دیراست باز دیر است
تویی تو خاطرات خوب و زیبا
تویی تو پـرنیان خواب و رویا
مـرا از تنگنای شب بـرون آر
بیا ای وسعت چشم تو دریا
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست
بجز مرگ چیزی در خیالش نیست




آره دوباره دیوونگیم گل کرده
می خواستم این کابوسو تموم کنم
تا مرزشم رفتم اما
عزیزم شانس ندارم زدم اما نشد...

اینم تقدیم به همون غریبه آشنا که فکر می کنه منم مثل همون آدمای نا مرد هستم
غریبه آشنا یا همون عاشق تک و تنها یا همون پری مهربان من
به خدا دوست دارم.![]()

تقدیم به عشقم فرزاد

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !
ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !


بی نگاه عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهي شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي که در چشمان تو گم ميشوم
کاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهي شبهاي تو
آنکه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت
در گريز از خلوت شبهاي بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا که دريايي نداشت
پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس نکاميم تقدير جاپايي نداشت
شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود
در شب بارانيات يک قطره خوانايي نداشت
ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت
حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي ايي نداشت
عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت
بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس که زيبا بود زيبايي نداشت

دلم تنگه برای عطر بوسه برای عشق بيتابی کشيدن
دلم تنگه برای دیدن تو دلم تنگه برای بوسیدن تو
از قضا روزی دلم تنگ بود خواهد بود برای دیدن تو



می توان رفت در آن ستاره های چشم او
می توان نیست شد و هیچ ندید ، جز دو نقطۀ سیاه
می توان خود را دید ، لحظه ای غربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد ، من نمی دانم هیچ
تو بگو ، تشنه ام ، تشنه ترین تشنه ها
از عطشی می سوزم ، تو بگو من نمی دانم هیچ
از غم عشق چه می باید کرد
فراموشم نکن دوستت دارم![]()

چه خوش است در هوايت به دمي نفس کشيدن
چه خوش است بينهايت شدن و ز دل پريدن
گل باغ آسماني، دل من هواي تو کرد
دم آخرم بيا تو چو دلم نواي تو کرد

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو
اي آفتاب من همه چيزم فداي تو
جز همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو
نيامـدی و بـرايت چـه نـذرها کردم
هميشـه بر سر سفره، تـو را دعا کردم
چـه قدر آخـر هـفـته، دم در خـانـه
برای آمدنت هـی خـدا خـدا کـرد
بی تو میمیرم عزیزم


چطور می گی که من برای تو کم بودم
منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم
تو فقط دیده ی گر یون خواستی
من برات قلب پر از خون بودم
اخه تو فقط یه عاشق خواستی
اما من گذشته از جون بودم
تو فقط دست نوازش خواستی
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو همیشه در پی بهانه ها
اما من حدیث سازش بودم




فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه گنج فردایم تو هستی

ز مرگم هيچ نمي ترسم
اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من
گلم را ديگري بوسد . . .

زیاد یارم ُ باز سویـش روانه شدم
در خیالـم ُ او را کنـارم دیـدم
در خواب با او ُ باز هم خانه شدم
در خـوابـم ُ او را در نگاهـم دیـدم
بـهر دیـدارش ُ بـاز دیـوانه شدم
مستانه در گردش و هم رقص با او
مست ز اینکه با او ُهم پیمانه شدم
در چـرخـش کـلامم او را خـوانـدم
بـهر نام و یادش ُ باز بی بهانه شدم
در گـلسـتان وجودم ُ گـل را یافـتم
بهر روی و بویش ُ وارد می خانه شدم
صدایش بهردرمان دل ویران آمد دریادم
بهر صدایش باز ُ با صدایم بیگانه شدم
در مـحـراب دلم ُ بـیـخـواب شــدم
دگر نبود در خیالم ُ من دیوانه شدم

کی مهربونیتو گرفتارمن دیوانه کرد؟
کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد؟
کینه رو کی یاد تو داد؟ تو هم شدی مثل همه؟
از تن گرم عاشقت کی ساخته یه مجسمه؟
نمیشه باورم تویی.....نه.....اینکه چشمای تو نیست
تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس
قد تمومه درد من تو داشتی کهنه مرحمی
یه روز بودی مرگ غمم حالا تولد غمی

هر چی غم دنیا که بود تو سرنوشت ما نوشت
افسوس که دست روزگار نذاشت بمونیم برقرار
چشم حسودا کور نشد , نموندی در کنار من
هر چی دلت می خواد بگو اما خداحافظ نگو
یا اینکه دیونه ی تو شعری برات نخونده بود

می دانم که میدانی من منتظرمی مانم حالا هر چه که شود
هر چیز که بشود حتی اگر آسمانها زیر رو شوند
من به پای تو می نشینم منتظرت خواهم ماند در روزها
سالها ماها قرن ها تا وقتی رمقی که در این تن خسته ام
باشد من خواهم ماند ببین عزیزم تمام زندگیم تو هستی پس
منتظر می نشینم تا زندگیم را بدست آورم حالا اگرسخت
اگر مشکل اگرزجرآور اگربه قیمت از دست رفتن
لحظه هایم خیالی نیست مهم تو هستی آری عزیزم تو فقط
مهم هستی ..اگر غریبه ها به پایت می نشیند سه چهار
سال بدان گلم من تمام عمرم را به پای تو می نشینم بدان
عکست را دردفتر دلم کشیده و این را بدان هیچوقت
هیچوقت عکست را صفحه دفتر پاک نمی کنم





بلبل باغ توام از باغ بيرونم نكن
گر چه دور اقتاده ام اما فراموشم نكن




کجا رفتی که دلتنگم برایت
برای لحظه ای از خنده هایت
به دریای نگاهم ساحلی نیست
که جامانده برایم رد پایت
وامشب....در کنارقاب خالی
دلم را می کشانم در هوایت
کجا هستی دلم تنگ است برایت
برای تو برای شانه هایت....؟
تو که بی احساس قلبت
چرا من پیشت اسیرم
چرا من میخوام همیشه واسه اون چشات بمیرم
تو نمیخواستی بدونی حرفای گفتنیاتو
ولی من گفتم که باید تو رو پیش خود ببینم
دستای گرم تو رو من توی قلبم میفشردم
سر رو شونه هات میذاشتم واسه بوسه هات میمردم

(اگه یه روز ...)
اگه یه روز ظلمت شب دلم را تاریک بکنه
دیگه اون روز برام عاشقی معنی نمی ده
اگه یه روز دلدادگی نشه سرمشق زندگی
دیگه اون روز برام جدایی معنی نمی ده
اگه یه روز سنگ صبوری نباشه تو زندگی
دیگه اون روز برام شب مهتابی معنی نمی ده
اگه یه روز تو باغ دل شقایقا گل ندن
دیگه اون روز برام مهربونی معنی نمی ده!!!

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند
و دلهایی که آنها را راندند
تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست
و عهد هایی که کسی آنها را نبست

بی تو هرگز

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به آغوش دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
i l ove u![]()

به چشام نگاه کن
هنوز هم دوستم داری؟
مسافر
قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...
سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........

خدانگهدارت باشه

اي دل تنها چيه چشم انتظاري
باز يه لحظه يه دم آروم نداري
مثل زمستون تو حسرت بهاري
باز عشقت خيمه زد روخونم
باز يادت آتيش زد به آشيونم
باز بي تو بايد تنها بمونم
بيا سكوت لبهام هنوز حرمت خونه است
پرنده دل من هنوز بي آشيونه است
بيا پر از اميد هنوز اين دل خسته
هنوز به پاي چشمات ، پاي عشقت نشسته
توي آسمون دنيا هركسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
واسه من تنهايي درده ، درد هيچ كس ونداشتن
هرگل پژمرده اي روتوكوير سينه كاشتن
ديگه باور كردم انگار كه بايد تنها بمونم
تادم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم
i miss u![]()
تاحالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا مي دوني دلتنگي چيه؟
اونم از بدترين نوعش؟
بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني کسي که دوستش داري
هيچوقت مال تو نمي شه اينه که بدوني يه روز از کسي که
دوستش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي
فرزاد خیلی دلم برایت تنگ شده


(باغبان)
باغبان هر روز گلی می کارد
گلی از عشق در قلب من
باغبان می رود به همراه باد...
من او را نخواهم دید هرگز
اما گل را دوست خواهم داشت
چون باغبان را به یادم می اورد...!!!
(تقدیم به باغبان قلبم )
فرزاد

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه
مرا بشناس ای با من غریبه
من اهل کوچه ی دلتنگی هستم
کمی پایین تر از بن بست احساس
کنار جاده ی یکرنگی هستم
مرا بشناس و با من همقدم شو
برایم زندگی بی تو عذاب است
دو راهی در کمین توست آری
طریق زندگی پر پیچ و تاب است
مرا اینسان که هستم ای غریبه
بیا بشناس و با من آشنا شو
من از جنس سکوت یا كه بلورم
مرا بشناس یا بشکن بميرم
مرا بشناس تا در قلب غربت
میان سینه صحرا نمیرم
مرا بشناس تا تنها نمانم
مرا بشناس تا تنها نمیرم

نمیشود از عشق توصرف نظر کند دلم
یا که دمی یاد تو را زخود بدر کند دلم
شرحه کنم سینه خود تا به وفای من رسی
یک دم اگر به روی کس جز تو نظر کند دلم
در آورم ز سینه و بدور افکنم دلم
اگر به جز تو لحظه ای فکر دگر کند دلم
میکشم از تمام این زمینیان پست دست
خواهم از آن میان فقط با تو به سر کند دلم
اگر به جرم عشق تو کنند ذره ذره ام
باز نمیشود گلم کز تو حذر کند دلم
دلم گرفته الفتی به این شبهای انتظار
بدون یاد تو نشد شبی سحر کند دلم
چنان زبانه میکشد غم تو در وجود من
که بعد مرگ قبر را پر از شرر کند دلم
اشكهايم ، نگاه هايم ، حرفهايم ، و سكوتم ، نه ، هيچ يك اثري نداشت ،
همه بي اثربود رفت ، بدون نگاهي ، و من فكر مي كنم ، و به ياد
مي آورم روزي را كه گفت " من هستم ، تو هم باش"
نگاهي مي كنم ، من هستم ، اما او............

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست

آخرای دوست نخواهی پرسید
که دل ازدوریت چه کشید
سوخت در آتش وخاکستر شد
وعده های توبه دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و برخاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن و روی تو سپید
جان به لب آمده درظلمت غم
کی به دادم رسی، ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید


به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشي يك روز
مي ميرم از پا ميفتم
به تو گفتم خودمو مي كُشم و پر مي زنم تو آسمونا
بگو گفتم يا نگفتم
به توگفتم زنده ام بانفس خيال چشمات چشماتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشك و بغض و آه و عكس پارۀ تو و من
بگو گفتم يا نگفتم
مگه بهت نگفته بودم بي تو روزگار من تيره و تاره
حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره
ديگه جون نداره دستام آخر قصه رسيده
عطر تو مثل نفس بود واسه اين نفس بريده
بگو گفتم يا نگفتم

دلتنگي هايم قصه ي تکراري است
که روحم را مي ازارد
تمام لحظه هايم پر است از غم
دلتنگي پر است از تنهايي هاي ممتدی
که شبهاي سردم را فرا گرفته است
تمام زندگي ام به شوق لحظه ي پرواز گذشت
به شوق رسيدن به تو
به شوق گذشتن از اين زنجيره ي تنهايي
افسوس اکنون که در قفس تنهاي ام باز است
باز هم تنهايم چون ديگر پري براي پريدن نيست








عشقم دوستت دارم

