
وقتی از تموم عالم یه جوری دلم گرفته ست
رومیارم به تو خوبم،آخه عشقت چیزدیگه ست
تو میشی سنگ صبورم ، توی غم تو ناامیدی
پاک میشه از دل و جونم ، همه نفرت و پلیدی
آخه تو هستی همیشه ، مرهم غم ها و دردام
با خیال تو میشینه هر چی عشقه توی چشمام
پس منم باید یه جوری که بشم سنگ صبورت
تا ، تواین دنیای نامرد ، نشکنه دل و غرورت
اگه تو همه غماتو بدی به این تن خسته
قول می دم کاری کنم تا ، نکنن بالهاتو بسته
حالا اینجوری می تونی ، برسی به آرزوهات
تا منو داری نبینم ، بخوری غصه دردات !
درد تو درد منم هست ، می کنه منو دیوونه
تو بیا با کمک هم ، بکنیم غم و روونه
دوتایی با دستای هم ، می سازیم یه آشیونه
می مونیم با هم همیشه،پس: بهونه بی بهونه!!!


کدوم صدای عاشقی لایق از تو گفتنه
چشم کدوم ستاره ای مثل چشم تو روشنه
تو که ترانه خوندنت تمام احساس صداست
می خوام صدا کنم تورو تو بهترین ترانه هام
ساده می خوام بهت بگم دوست دارم خیلی زیاد
می خوام بگم که مثل تو هیچکس دنیا نمیاد
بی تو هرگز
عشقم



فرزاد دل من هواتو کرده




وقتي تو خاموشي چه
دليلي هست براي شادي
وقتي تو نيستي چه بهانهاي براي بودن هست
وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي ست
وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب
وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من

مــانــده نــگـاهـم بــه دل پـنـجـره
تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره
کوچه پر از حسرت ديوانه گـيست
خــانــه تـهـي از نـفـس زنـدگـيست
بـي تـو دلـم نـيمه شـبي سوي دشت
پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت
لـــذت بــيـداري يــلـدا تـــويـي
تــازه تــريـن رکــن تــمـنـا تــويـي
چــشــم تــو آغــاز پـــريــشـانـي ام
هــجــرت تـــو عــلــت ويــرانـي ام


آخه چیکار کنم با این همه عشق که از تو مونده....
با اینکه رفتی اما عشق به تو روز به روز بیشتر میشه...
ای خدا با اینهمه غم چیکار کنم ...
دارم می میرم ...



رفت و منو تنها گذاشت با کوله بار خستگی
گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی
رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب
که بعد اون چی می کشه از این همه درد و فریب
رفت و نگاهمو ندید که غرق بارون و غمه
از این همه درد و فریب هر چی بگم بازم کمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم
با یک بغل شعرو غزل که گم شده تو زندگیم
رفت و کتاب عشقمون زیر غبار روزگار
از یاد اون رفت و حالا منم اسیرو بیقرار
رفت و کبوترای عشق واسش بهونه می گیرن
گلای باغ زندگیم از غم هجرش می میرن
رفت و نگفت که کی می یاد؛ نگفت به یادم می مونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق می دونه




فرزاد


با تو مرغ حق شود همصدای من
که رفته ای از کنار من
رفتی وخزان شد بهار من
آه از این جدایی



به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش
به وسعت درياييست
که قايق کوچک دل من در آن غرق شده .
به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين
نور و شعر و ترانه برد ،
و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد


رفتی و خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوری از من دل به هيچ كسی نبستم
,,
noshin 

دانم ودانی که جانم عاقبت از آن توست
پس مزن آتش به جانم که جانم از آن توست
گر زنی آتش به جانم من بسوزم در رهت
پس از آن هر ذره ای از خاکسترم خواهان توست



براي چندمين بار از تو گفتم
كه شهر عشق تو پايان ندارد
به يادت هست زخمي بردلم هست
كه جز لبخند تو درمان ندارد
زلالي تو به رنگ اشك بركه
تو با روح شقايق آشنايي
تو در آيينه سرخ غزلها
هميشه ابتدا و انتهايي
كنار پنجره تنهاي تنها
ميان هاله اي از غم نشستم
تو آرايشگر چشمان موجي
و من زيباييت را مي پرستم
تو با باراني از جنس نيازم
مرا به ساحل ادراك خواندي
و با زيباترين فانوس دريا
مرا تا قصر درياها رساندي
قسم به آه نرم و خيس ساحل
قسم به انتهاي باغ دنيا
تو چون يك واژه نيلوفري رنگ
ميان دفتر دل ماندگاري
اگر شهر نگاهت فرصتي داشت
به يادم باش در هر روزگاري


i love u
mamy
![]()

تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها
که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
دل من قاب تنهایی تو در این قاب تصویری
هنوزم تو برای من همون عشق نفسگیری
اگه چه یک نفس دیگر سراغم را نمیگیری
تو با من نیستی اما جدا هم نیستی از من
نه می مانی کنار من, نه در قلبم تو میمیری
منم خو کرده ی دردی که درمانش نمی بینی
یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری

سکوت سرد

بنال ای دل که من غم دارم امشب
نه سوز دل، نه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یار
هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی می کند حیف
که یار از این میان کم دارم امشب
برفت و کوره ام در سینه افروخت
ببین آه دمادم دارم امشب
در آمد یار و گفتم دم گرفتیم
دمم رفت و همه غم دارم امشب
غم دل با که گویم شهریارا
که محرومش ز محرم دارم امشب




نيستي پيشم

دلم برات تنگ شده جونم ، ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديواراي سنگي ، فاصله خيليه ميدونم
بغض ترانه مو شكستم ، ميخوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوري يك شب ، خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي ومستي و راستي وتمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم ولبهاي بسته من
نيمه شب نيمه شب از خوابم پا ميشم نيستي پيشم
نيستي پيشم باز ديوونه ميشم ؛ دوريه تو
دوريه تو تيشه زد به ريشه م ؛ نيستي پيشم
بيصدا، از من خالي ميشم ، همصدا با بيماري ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم ؛ نيستي پيشم ...

از باغ ميبرند چراغانيات كنند
پوشاندهاند «صبح» تو را »ابرهاي تار«
آب طلب نكرده هميشه مراد


دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم
آرزویی هر چند بچه گانه هر چند از روی دل
هر چند می دانم ممکن است به آرزویم نرسم
ولی حتی اگر به آرزویم نرسم !
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم
و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد
همیشه در دلم خواهی ماند
جایی که جای هیچ کس نیست
بجز تو و هیچ کس نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد ...
نگاه معصومت در یاد من همیشه جاوید است برای همیشه
تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت بهار عشق
کردی تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ
شبی زیباست که مرا می خواند ....

برای تو مینویسم که عاشقانه می خوانی درد دل مرا
برای تو که می دانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای
می نویسم تا بخوانی من با یک دنیا احساس نوشته ام
بی تو هرگز

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم


بي تو يك دم هستم و گاهي چنان نيست مرا
آن چنان پر مي زنم انگار جان نيست مرا

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست
تا بدانی نبودنت آزارم میدهد
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . .
که از قلبم ... بر قلب قلم و کاغذ میچکد
چقدر دوستت دارم و هوا سرد است !!!
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است !!!
و لحضه هایم را که پر درد است
تو گفتی میدانی چقدر عاشقت هستم ؟

ای جان من اسیرت
ای عمر من فدایت


شمع خودسوز شدم با دل بىتاب بيا
اى تو روياى شب و ديده بىتاب بيا
چه گوهرزا شده اين چشم پراميد اى يار
جوهر عشق بر آن جام مى ِ ناب بيا
دم بهدم ناى من آواى تو مىخواند و بس
به دمى كن كرمى با من و بشتاب بيا
نى روشنگر جان بودم و سودائى عشق
پيش از آنى كه شوم تيره چو مرداب بيا
پاى بر هفت فلك بود مرا همچو ملك
حاليا دورم از آن گمشده آداب بيا
سفر عمر به سر آمد و فردائى نيست
اين دو روزى كه مرا هست، تو درياب بيا
دفتر عشق نوا خوان که فراقى نشود
بر رقم وصل توان برد به هر باب بيا
چه سبب سوز بلائى است جدائى اى یار
سببى ساز و به كام دل احباب بيا
شب چراغ ِ دلى اى روشنى خلوت جان
پا به پا ، همقدم شبرو ِ مهتاب بيا



چگونه شکایت نکنم از دوری یار
نمانده دگر یک ذره به دل ارامو قرار
چگونه مگر بر درگه تو یارب گنهم
که اشکهای من بارد شب وروز چون ابر بهار
خدایا مگر سنگ صبورم
که از شهر واز یارم به دورم
بگو یارب بگو بامن که این جدایی سر میاد
از یار من خبر میاد
کی این جدایی سر میاد
شب میره و سحر میاد
چه پر پر شد گلگزار دلمو روزگار من
نمیروید غنچه های امید در بهار من
خدایا چه شبها به حال تمنا دعا کردم
زه درد جدایی به درگه تو گریه ها کردم
بگو یارب که این جدایی سر میاد
از یار من خبر میاد
![]()

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا
خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا
جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است
رفتن اولاست ز کو تو ، ستادن غلط است
بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده خویش
ور نه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش


تو به شفافی شبنم روی برگا من
مثل برگ زردی که می افته از درختا
تو مثل طراوت گلای نرگس روی قلبم
من نوشتـــــم بـــــی تو هرگـــــز
تو مث ستاره ای که توی شبهای سیاهم
میدرخــشـــــی و میـــشی جــــون پناهم
تو مث طــــراوت گلـــــــای پــــــونه
چرا رفــــتی از برم هم آشيونه
تومث یه تیکه ابری توی آسمون آبــی
پاک وســــاده مث رویــــــا مث خوابــــی
هنـــوزم بی تفـــــاوت یخ ســــــردی ؟

مثل آسمان که می نويسد از ابر
مثل ابرکه می نويسد از باران
مثل باران که می نويسد از رود
مثل رودکه می نويسد از دريا
مثل درياکه می نويسد از موج
مثل موج که می نويسد از ساحل
مثل ساحل که می نويسد از انتظار
مثل انتظارکه می نويسد از دلتنگی
من ازتو می نويسم



با خون اسمتو نوشتم تا بگم تو نازنینی
برای این دل تنها تو هنوز عزیزترینی
اگه حتی یه ستاره نباشه تو شب تارم
تو شهاب آسمونی تو همیشه بهترینی
اگه صدتا قاصدک بنویسن از تو بد
اینو فریاد می زنم که تو مهربو نترینی
هر چی آواز تو دنیا همه ی ترانه های رو لبها
می شنوم ولی می دونم که تو دلنشین ترینی
اگه حتی همه دنیا برسن به داد من
برای قلب شکسته تو پناه آخرینی


شاپری قصه ی من ، چرا دلت هوایی شد ؟
دست کدوم غریبه ای باعث این جدایی شد؟
این طوری بی تابی نکن،گریه به چشمات نمیاد
عاشق تو ، پر زد و رفت ، دیگه سراغت نمیاد
عیبی نداره گل من ، اگه دلت سنگی شده
اگه که سهم هر شبت گریه و دلتنگی شده...

کاش می گفتی چیست انچه از
چشم تو تا عمق وجودم جاریست ...


تنها ترین تنها

فرزادم

اي همه آرامشم قلب پريشانت نبينم
چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم
اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند شادي
همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج رهايي
در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم
مرغك عاشق بگو كو شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هرلحظه نالانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه ي نيلوفري
اشك غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
گريه ي درياچه ها را تا به دامانت نبينم
كاشكي قسمت كني غمهاي خود را با دلم
تا كه سيل اشك را بر گونه هاي تو نبينم

اگر آمد به جانم هر سه یک بار
اسیری و غریبی و غم یار
اسیری و غریبی چاره دارد
غم یار و غم یار و غم یار
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير
بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه
بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره
آسمونم گريش مي گيره ...گفتم : يه خواهش دارم . وقتي
آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا
امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...
تو هم نیستی کنارم

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم
و آرزویی در دل کردم ...
هر چند از روی دل...
ولی حتی اگر به آرزویم نرسم!
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی
با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد
همیشه در دلم خواهی ماند
جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو
و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد...
نگاهت در یاد من همیشه جاوید است..
برای همیشه...

و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چه قدر درد می کشم

با تو هر جهنمی می شه بهشت
با تو می شه صد هزار قصه نوشت
با تو می شه خونه کرد تو شهر عشق
اما افسوس نمی زاره سرنوشت
فرزاد






تورفتی و منو تنها گذاشتی
اونم تودنیایی که هیچ کس نمیدونه که یه گل باگلبرگه که فقط زنده میمونه 
واگه گلبرگ رو که مایه ی حیات گل ازش بگیری
گل میمیره





اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بر دارم












