تبليغاتX
دریای غم فرزاد

 

تعطیل شد...

خدا نگهدار

مرگ بر زندگی

برو برس به آرزوهات...

باز دیشب در غمت شب زنده داری کرده ام

تا سحر با یاد چشمت میگساری کرده ام

 گه چو پروانه در آتش سوختم از سوز دل

گه چو شمعی در غم پروانه زاری کرده ام

قلبقلب

سهم من از زندگی مرگ است

دریای غم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 15:7 توسط نوشین |


http://tifooses.mihanblog.com  سرزمين عشق

ایـن آخـریـن کــلام اســت، انـدوه آخـرم را

وین دوره آخرین است، بشکسته ساغرم را

 ای هـمــدم سـتــاره، مـعــراج مــستـی مـن

دیــگـر نـمــی گـذارم، بـر دامـنت سـرم را

 روزی نـگـاه گـرمـت اتش به شعر من زد

بعـد از تـو مـی سـرایـد، یـاد تـو دفـترم را

 بگـذار بـی تـو بـاشـم، تـا عـاشـقــی بمـانـد

جای تو گر چه هر شب غم پر کند برم را

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط نوشین |


من پذیرفتم شکست خویش را

 بندهای عقل دور اندیش را

 من پذیرفتم که عشق افسانه است

 این دل درد آشنا دیوانه است

 می روم شاید فراموشت کنم

 با فراموشی هم آغوشت کنم

 می روم از رفتنم دل شاد باش

 از عذاب دیدنم آزاد باش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:46 توسط نوشین |


بی تو میمیرم...

بی تو یه روزی تو این فاصله ها میمیرم

دوستت دارم

پس حلالم کن...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:2 توسط نوشین |


 ترسم از روز سیاهیست بیایی و چه سود.

 رفته باشم و بدانی که چه دیر آمده ای

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:51 توسط نوشین |


بیا   دلدار  زیبایم،  دمی  با  من  به  سر  کردن

 

           به حال بی قرار  خود،به خوش روئی نظر کردن

 

           ندارم  بی   تو  آرامش،  بیا  آرام    جانم   باش

 

           نمی ارزد  همه  دنیا، به یک دم بی تو سر کردن

 

           اگر مهر و  وفا  داری،  وفا  داری  نما  بر  من

 

           که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن

 

           فراقت  می کشد  ما  را، تحمل  تا  به  کی  آخر

 

           بیاید  قاصدک  روزی، ز  حال  تو  خبر  کردن

 

           کدامین  نقطه  می خوابی، ببویم جای خوابت را

 

           به  دنبال  سرت  آخر، همه  عمرم  سفر کردن

 

           وصالت  می شود  بر ما،  میسر ای نگار من؟

 

           اگر  گردد  نمی دانم، ولی  خون  جگر  کردن

 

            شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به  بالینم

 

            در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن

 

            کدامین  شب تو می آئی، کدامین  لحظه عمرم؟

 

            شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن

 

            تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم

 

            بگیرد   دامنت  آهم، ز آه  من   حذر    کردن 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:56 توسط نوشین |


دلم تنگ است

 

 نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

 

  پریشان حالم و بیتاب می گریم

 

 و قلبم بی امان محتاج مهر توست

 

 نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم من

 

 به دنبال تو همچون کودکی هستم

 

 و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

 

 که شاید اندکی آرام گیرد دل

 

 دلم تنگ است و تنهایی

 

 به لب می آورد جانم

 

 به دنبال تو می گردم

 

 به سویت پیش می آیم

 

 چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم

 

 پر از امید سبز خوب دیدارم

 

 و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

 

 و نجوایی کنم در دل

 

 و گویم تا ابد

 

 " من دوستت دارم"

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:37 توسط نوشین |


اگه تو این چشما دروغ باشه

یعنی عشق هم دوروغه...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:15 توسط نوشین |


وقتی از غربت ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:10 توسط نوشین |


دل دیونه داشتن که گناه نیست

نقش شیرین رود ازسنگ ولی ممکن نیست

که  خیال   رخش   از  خاطر  فرهاد رود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:40 توسط نوشین |


نام تو را تا می برم قلبم غریبی میکند  چشم انتظاری در دلم درد عجیبی میکند

 

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی مجنون عشقم و من ليلاي عشقش در دیارم . . .

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 20:36 توسط نوشین |


كاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تودریا

من وتو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن  اگه ببینن

انقدَر میریم كه ساحل

از من وتو بشه غافل

قایق وباهم می رونیم

میریم اونجاها می مونیم

جایی كه نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه صدای گلفروشش

مثه اینجا آهنی نیست

خوبن اما گفتنی نیست

پس ببین، یادت بمونه

كسی ام اینو ندونه

زنــده بودم اگه فردا

وعده ي ما لب دریا

تنهاییامو خط بزن، قاصدكا رو رنگ بزن

شعراي من رو باصدات یه نور رنگارنگ بزن

بزن به چشمام سنگ بزن اما دلم رو چنگ نزن

به باغ عشق و عاشقى یه سردر قشنگ بزن

*************

دوست دارم فدات بشم ، فداي اون نگات بشم

دوست دارم باهات باشم ، قربون اون صدات بشم

دوست دارم با من باشي ، لايق ِ خنده هات بشم

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:33 توسط نوشین |


ترا ميخواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

توئى آن آسمان صاف و روشن

من اين کنج قفس مرغى اسيرم

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:25 توسط نوشین |


دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره دلتنگي،دوباره من و ياد تو ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:50 توسط نوشین |


 

اگه تو مال من بشي  پناه زندگيت ميشم

بخواي نخواي ستاره رو هديه به سادگيت ميـــــدم

اگه تو مال من بشي زنده به اسمت موندنم

تشنه ي عشقه تو رو به آسمون رسوندنم

اگه تو مال مــن بشي گذشتو معنا ميكنم

شبا رو به قشنگيه شباي رويا ميكنـــــم

 اگه تو مال من بشي تو بودنت جون ميگيرم

نباشي مثل ماهي تو حسرت دريا مي ميرم

اگه تو مال من بشي گريه ها دربه در ميشن

فاصله ها مي ترسن و غصه ها بي اثــــــــر ميــــــــشن

 اگه تو مال من بشي عشقو تو چشمات مي كارم

پشت همين  فاصله ها بهت ميگم دوست دارم

اگه تو مال من بشي قلبمو همرات ميكنم

ميشينم روز و شبم فقط تماشات ميــكنـــم

اگه تو مال من بشي جمله هر روز منه

عادتم تو خواستنت بي وقفه پرپر زدنه

i love u farzad

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:38 توسط نوشین |


                               Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

این طور منــــو نگاه نکن ,  دست توی دست من نذار

برو یه وقت مریض میشی ,  بغضت رو هی نگه ندار

 

فدات بــشم ,  فدات بــشم  , فدات بــشم  , بـزار بـــرو

محــاله باورش که مـــــن , دیگه نمی بینم تــــــــو رو

 

صدات می لرزه عشق من , اسمم رو هـــی صدا نکن

طناب و دور گــــــــــردنم , بنداز دیگـــــــه نگام نکن

 

بمیرم واســـه بغض تــــو , فکرمنـــو نکن بــــــــــرو

دلو اسیـــــــــــر من نکن , اگه دوسم داری بــــــــــرو

 

تو رو خدا گریـــــه نکن , تصمیمه آخـــــــــــرو بگیر

چار پایــه رو بکش برو , چارپایــــــــه دستاشو بگیر

 

با دست عاشقت بــــزار , طنابـــــو دور گردنـــــــــــم

می خوام فقط ادا کنـــــم , حقی که مونده گردنــــــــــم

 

مـــــــــن بشکنم , برنجم , فـــــــــدای تار موهـــــــات

مهم تویـــــــــــی نرنجی , بــــــرس به آرزوهــــــــات

 

مواظب خــــــودت باش , با قلب من چه کـــــــــــردی

دلـواپـسـم نباشـــــــــــــم , به اشک کــی بــــــــــخندی

 

اگر سراغمـــــــو گرفت , بگیـــن نشونه ای نذاشــــت

بگین از اینجـــــا رفته و , چاره ی دیگه ای نداشــــت

 

اگـــــــر سراغمو گرفت , این نامه رو بـهش بــــــدین

بگین کــه جا گذاشته بود , پرسید کجا هیچی نـــــگین

 

اگر بازم پرسیـــــــد ازم , اگــــــــــــــه نکردش آشکار

چاره ای نیست بهش بگین , فلانی رفته زیر خــــــاک

 

فلانی رفته زیر خاک

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:6 توسط نوشین |


باخت من کافیه ، تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

منه بازنده رو خوب ببین ، برو تنهام بذار

من یک پاییزی ام و ولی تو چی گل بهار

دل به چی بستی عزیزم به منه بی کس و کار

قدر دنیا رو بدون لحظه هاش رو حروم نکن

برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن

من رو باز با اشک های قشنگت رو به روم نکن

آخه من خودم ته راه رو دیدم ، سیاهی

آخره این همه عشق و عاشقی ، تباهی

انگاری تو تنگ این دنیا جای یک ماهی

پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر ناز

باخت من کافیه ، تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

منه بازنده رو خوب ببین ، برو تنهام بذار

من یک پاییزی ام و ولی تو چی گل بهار

دل به چی بستی عزیزم به منه بی کس و کار


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:27 توسط نوشین |


 

لالالالا نخواب   سودی نداره

 همون بهتر که بشماری ستاره

 همون بهتر که چشمات وا بمونه

 که ماه غصش نشه تنها بیداره

  لالالالا نخواب   بازم سفر رفت

 نمی دونم به کارون یا خزر رفت

 فقط دردم  اینه مثل همیشه

 بدونه اطلاع  و بی خبر رفت

 لالالالا نخواب   میدون جنگه

 دسته هر کی میبینی یه تفنگه

 یه عمره  دور چشماش گشتم  اما

 نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

  لالالالا نخواب   زندونه دنیا

 سر ناسازگاری داره با ما

 بشین بازم دعا کن واسه اون که

ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

 لالالالا نخواب   اون راه  دوره

 خدا میدونه که حالش چه جوره

 توی خلوت میگم اینجا کسی نیست

 خداییش که دلم خیلی صبوره

  لالالالا نخواب   تیرس چراغم

 مثل آتشفشان میمونه داغم

  به جون گلدونا کم غصه ای نیست
 

هزار شب شد نیومد باز سراغم

  لالالالا نخواب   خواب که دوا نیست 

دل دیوونه داشتن که خطا نیست

میگن دست از سرش بردار  نمیشه

آخه عاشق شدن که دست ما نیست

 لالالالا نخواب   تنها میمونم

کمک کن قدر چشمات رو بدونم

چرا چشمات  پر خشمه عزیزم

مگه من مثل اون نا مهربونم ؟

 لالالالا نخواب   ماه  رو نگاه کن

من اسفند رو میارم تو دعا کن

بگو برگرده پیش ما بمونه

کتاب حافظ رو بردارو وا کن

  لالالالا نخواب   سرما تو راهه

  همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

 میگن با یه فرشته اون رو دیدن

دروغه  جون دریا اشتباهه

 لالالالا نخواب   تلخه جدایی

 کمر خم میشه زیر بی وفایی

تو بیدار باش همه تو خواب نازن

برای کی بخونم پس لالایی

لالالالا نخواب   تنهایی سرده

اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی که هیچی

دروغ میگی به دل که برمی گرده

  لالالالا نخواب   اشکت زلاله

مثل بارون پا نخل وصاله

من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم

ولی اون چی؟ولی اون چی؟بیخیاله

 لالالالا نخواب   دنیا خسیسه

 واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خندس

یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

 لالالالا نخواب   عاشق یه سیبه

همیشه سرخ و تب دار وغریبه

 تا اون بالاست رسیده ولی تنهاست
 

پایین هم که بیفته بی نصیبه

 لالالالا نخواب   اینجا سیاهی

پره اما تو تنگ قصه ماهی

اونی که ماها رو بیدار نگه داشت

الهی خواب باشه حالا   الهی

  لالالالا نخواب   تا اون بخوابه

 بشین اون قدر تا که خورشید بتابه

زمانی که یقین کردن بیدار شد

بخواب با یاد عکسی که تو قابه

 لالالالا بخواب   بیداره حالا

دیگه باید بخوابی پس لالالا

بخواب  دیگه تو میتونی بخوابی

 ببین خورشید اومد بالای بالا

 لالالالا اینم بود سرنوشتم

این از امروزم و این از گذشته ام

نمی خوابم تا تو برگردی یک روز


 
 من هم خواب رو واسه اون روز گذاشتم

  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:23 توسط نوشین |


تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

 بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟

چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال
  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:50 توسط نوشین |


چیه دلم گرفتی واه چی داری گریه می کنی؟

چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه می کنی؟

دیدی گذاشته رفته اونی که همه کس تو بود دیدی

دیدی تنهات گذاشته اونی که نفس تو بود دیدی .....

دریای غم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط نوشین |


 

دلخراش است که عاشق به مرادش نرسد ، در پی عشق بسوزد و به یارش نرسد

                      نوشین

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:49 توسط نوشین |


 من نمی تونستم رهات کنم .نمی دونم چی شد که نموندی

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:7 توسط نوشین |


 ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

تو در کنار من بشيني محال بود

هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود

چشمان مهربان تو پاك و زلال بود

پاييز بود و آوچه اي و تك مسافري

با تو چه قدر آوچه ما بي مثال بود

نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود

سيب درخت بي ثمر آرزوي من

يك عمر مانده بود ولي آال آال بود

گفتم آمي بمان به خدا دوست دارمت

گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود

يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چيزي شبيه جام بلور دلي غريب

حالا شكست واي صداي وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خيال تو بودم حلال بود

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:56 توسط نوشین |


سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

 

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

 

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

 

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

 

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

 

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

 

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

 

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:48 توسط نوشین |


 

نام تو را میبرم قلبم غریبی میکند

چشم انتظاری در دلم درد عجیبی میکند

 

فرزاد کجایی؟

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:14 توسط نوشین |


دیدی ای دل که غـــم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبــــــر و با یار وفـــــادار چه کـــرد 

آه از آن نرگس جادو کـــــــه چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کــــــرد 

اشـــــک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کــــار چه کرد 

برقـــــی از منـــــزل لیلــــی بدرخشید سحــر

وه که با خرمن مجنون دل افکـــــــار چه کـــرد 

ساقیـــــــــا جام می ام ده که نگـــارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اســـــرار چه کـــــرد 

آن که پر نقش زد این دایـــــــره مینایــــــــــی

کس ندانست که در گردش پرگــــــــار چه کرد 

فکر عشق آتش غم در دل فرزاد زد و سوخت

یار دیرینـــــــــــه ببینید که با یار چه کــــــــــرد

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:10 توسط نوشین |


اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام.گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم اما.... برو زيباي عزيزم ...

تو گروني ... من چه مفتم...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:46 توسط نوشین |


عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد

شبی با خیال تو هم خونه شد دل

نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونی هامو

فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد

دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خیال شبها مست مستم

الهی سحر پشت کوه ها بمیره

خدا این شبهارو از عاشق نگیره

شبای جوونی چه بی اعتباره

همش بی قراری همش انتظاره

نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خیال شبها مست مستم

الهی سحر پشت کوه ها بمیره

خدا این شبهارو از عاشق نگیره

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 23:42 توسط نوشین |


Imissyoualot.gif I miss you image by Autumn_Lacee2009

گریه کن عزیزم اما نه فقط واسه خودت  

واسه اینکه دیگه نمیشه بیام تولدت

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمیکنن    

آدما اینگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن حالا حالا ها باید از هم جدا باشیم 

بشینیمو منتظر معجزه خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم         

 به خدای اسمونامون گلایه میکنم

گریه کن تو وقتمون یک برف سنگین نیومد  

این همه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلهای من و تو به فردا امیدی نداشت

گریه کن فکر کن دلیلی ندارم فقط همین    

 واسه فاصله که از آسمونه تا زمین

گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد 

گر چه تو تقویم مون نیستند این روزا زیاد

گریه کن واسه رویایی که قسمت نمیشه 

 یک شبم سره خدا واسه ما خلوت  نمیشه

گریه کن واسه قولی که بهش عمل نشد  

 واسه مشکلاتی که بودشو هستو حل نشد

    گریه کن واسه اولا که عاشقونه بود 

 حال هم رو پرسیدن فقط یک جور بهونه بود

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من 

 توی بارونی ترین ثانیه ها عقدتو بستن

گریه کن تا آیینه بشه اون چشمهای روشنت  

 واسه بودن تو آسمو فراره گریه کردن

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:11 توسط نوشین |


http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/05c6hsy8.jpg
 
عشق ورزی که تحمل نتواند چه کند ؟
 
 
 
پیرهن گر به تن خود ندارد چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
آنکه چون شمع بسوزد همه شب در تب عشق
 
 
 
بر سر شعله گر اشکی نفشاند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
 
هر دم طفل دلم ناله کنان می گرید
 
 
 
صبر بر دوری یار نتواند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
در شگفتم ز سفیهی که دم از عقل زند
 
 
ساده لوحی که نداند که بداند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
رشکمندی که ز توفیق کسان می سوزد
 
 
آتش دل به عداوت نفشاند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
آنکه لبخنده ی مردم نتوان دیدن
 
 
گر که جان را به لب خود نرساند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
آن تنک مایه ی مغرور که چون طبل تهیست
 
 
کار خود را به هیاهو نکشاند چه کند ؟
 
 
 
* * * *
 
 
ابر دریا دل آبستن باران گستر
 
 
قطره ای گر به لب ما نچکاند چه کند ؟
 
 
* * * *
 
 
استخوان می شکند تنگی این شهر مرا
 
 
گر هما در قفس تنگ بماند چه کند ؟
 
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:13 توسط نوشین |